زين الدين محمود واصفى
303
بدايع الوقايع ( فارسى )
هميشه چون بيماران صفرا مزاج « 1 » زرد ، و صفرا مزاجان « 2 » يركانى را از روى باطن معالجه مىنمود . انجير بىنظيرش خشخاش دانهها را به شيرهء قند پرورش داده ، بر كف برگ نهاده ، اهل باغ را صلاى درمىداد ، يا حقههاى معجون قندى ارزن « 3 » گشته ، از براى معاشران باغ بر كف اخلاص مىنهاد « 4 » . نكتهاى چند ارجمند شنو * صفت ملك تاشكند شنو آن ديارى كه خوبيش همهجا * گشته ثابت به مردم دانا وه چه ملكى كه روضهء رضوان * شده است از خجالتش پنهان هركه باشد در اين ديار مقيم * ياد نارد دگر ز خلد نعيم « 5 » مردن آنجا بود بسى خوشتر « 6 » * كه بود زنده كس بهجاى دگر خاك او آنچنانكه تا بايد * ابر رحمت برو همىبارد « * » باد خاكش همىبرد به فلك * تا كند توتياى چشم ملك يا به جنت برد كه رضوانش * كندش عطر حور و غلمانش « 7 » آب او آنچنانكه آب حيات * شد ز شرمش نهفته در ظلمات خضر از اين آب اگر خبر مىداشت * سوى ظلمت علم نمىافراشت بلكه اين آب جست و رفت نخست * دهن و دست « 8 » ز آب حيوان شست « 9 » رود آب پرك كه هست روان * سلسبيل است در رياض جنان در تكش سنگريزه در ثمين * درخور گوشوار حور العين
--> ( 1 ) - A ، C ، B ، P : صفروى مزاج ( 2 ) - C ، B ، P : صفروى مزاجان ؛ A : صفروى مزجان ( 3 ) - كلمه نامفهوم است ، : 2 1 Ct : ارزان ؛ T : ندارد . نسخه شماره 698 : آويزان . ( 4 ) - نسخ ديگر بجز A و C فقط سيزده بيت از اين مثنوى را ثبت كردهاند ( 5 ) - B 2 اين بيت را ندارد ( 6 ) - P ، B ، B 2 : بهتر ( 7 ) - B 2 اين بيت را ندارد ( 8 ) - B : دهن خويش ( 9 ) - در B 2 اين بيت و بيت بعد نيست ( * ) س 10 : كذا ، قافيه درست نيست